Oku Defter 5 Bölüm 138 ← önceki · sonraki →

بخش ۱۳۸ - پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست می‌گویی تا ایاز را در سخن آورد

Padişahın kasten Ayaz'a sorması, cansız varlık olan nalın ve kürküyle bunca gam ve sevinçten söz ettiğini, ta ki Ayaz'ı konuşturana kadar.

  1. M5:3245 ای ایاز این مهرها بر چارقیچیست آخر هم‌چو بر بت عاشقی
  2. M5:3246 هم‌چو مجنون از رخ لیلی خویشکرده‌ای تو چارقی را دین و کیش
  3. M5:3247 با دو کهنه مهر جان آمیختههر دو را در حجره‌ای آویخته
  4. M5:3248 چند گویی با دو کهنه نو سخندر جمادی می‌دمی سر کهن
  5. M5:3249 چون عرب با ربع و اطلال ای ایازمی‌کشی از عشق گفت خود دراز
  6. M5:3250 چارقت ربع کدامین آصفستپوستین گویی که کرتهٔ یوسفست
  7. M5:3251 هم‌چو ترسا که شمارد با کششجرم یکساله زنا و غل و غش
  8. M5:3252 تا بیامرزد کشش زو آن گناهعفو او را عفو داند از اله
  9. M5:3253 نیست آگه آن کشش از جرم و دادلیک بس جادوست عشق و اعتقاد
  10. M5:3254 دوستی و وهم صد یوسف تنداسحر از هاروت و ماروتست خود
  11. M5:3255 صورتی پیدا کند بر یاد اوجذب صورت آردت در گفت و گو
  12. M5:3256 راز گویی پیش صورت صد هزارآن چنان که یار گوید پیش یار
  13. M5:3257 نه بدانجا صورتی نه هیکلیزاده از وی صد الست و صد بلی
  14. M5:3258 آن چنان که مادری دل‌برده‌ایپیش گور بچهٔ نومرده‌ای
  15. M5:3259 رازها گوید به جد و اجتهادمی‌نماید زنده او را آن جماد
  16. M5:3260 حی و قایم داند او آن خاک راچشم و گوشی داند او خاشاک را
  17. M5:3261 پیش او هر ذرهٔ آن خاک گورگوش دارد هوش دارد وقت شور
  18. M5:3262 مستمع داند به جد آن خاک راخوش نگر این عشق ساحرناک را
  19. M5:3263 آنچنان بر خاک گور تازه اودم‌بدم خوش می‌نهد با اشک رو
  20. M5:3264 که بوقت زندگی هرگز چنانروی ننهادست بر پور چو جان
  21. M5:3265 از عزا چون چند روزی بگذردآتش آن عشق او ساکن شود
  22. M5:3266 عشق بر مرده نباشد پایدارعشق را بر حی جان‌افزای دار
  23. M5:3267 بعد از آن زان گور خود خواب آیدشاز جمادی هم جمادی زایدش
  24. M5:3268 زانک عشق افسون خود بربود و رفتماند خاکستر چو آتش رفت تفت
  25. M5:3269 آنچ بیند آن جوان در آینهپیر اندر خشت می‌بیند همه
  26. M5:3270 پیر عشق تست نه ریش سپیددستگیر صد هزاران ناامید
  27. M5:3271 عشق صورتها بسازد در فراقنامصور سر کند وقت تلاق
  28. M5:3272 که منم آن اصل اصل هوش و مستبر صور آن حسن عکس ما بدست
  29. M5:3273 پرده‌ها را این زمان برداشتمحسن را بی‌واسطه بفراشتم
  30. M5:3274 زانک بس با عکس من در بافتیقوت تجرید ذاتم یافتی
  31. M5:3275 چون ازین سو جذبهٔ من شد رواناو کشش را می‌نبیند در میان
  32. M5:3276 مغفرت می‌خواهد از جرم و خطااز پس آن پرده از لطف خدا
  33. M5:3277 چون ز سنگی چشمه‌ای جاری شودسنگ اندر چشمه متواری شود
  34. M5:3278 کس نخواهد بعد از آن او را حجرزانک جاری شد از آن سنگ آن گهر
  35. M5:3279 کاسه‌ها دان این صور را واندروآنچ حق ریزد بدان گیرد علو