Oku Defter 5 Bölüm 21 ← önceki · sonraki →

بخش ۲۱ - در بیان آنک لطف حق را همه کس داند و قهر حق را همه کس داند و همه از قهر حق گریزانند و به لطف حق در آویزان اما حق تعالی قهرها را در لطف پنهان کرد و لطفها را در قهر پنهان کرد نعل بازگونه و تلبیس و مکر الله بود تا اهل تمیز و ینظر به نور الله از حالی‌بینان و ظاهربینان جدا شوند کی لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً

Allah'ın lütfunu herkesin bildiğini ve kahrını da herkesin bildiğini açıklayan bölüm. Herkes Allah'ın kahrından kaçar ve lütfuna sığınır. Ancak Allah, kahırları lütufta, lütufları da kahırda gizlemiştir. Bu, tersine bir nal, bir aldatma ve Allah'ın bir hilesiydi ki, basiret ehli olan ve Allah'ın nuruyla bakanlar, hali görenlerden ve zahire bakanlardan ayrılsınlar: “Hanginizin ameli daha güzeldir diye sizi sınamak için.”

  1. M5:419 گفت درویشی به درویشی که توچون بدیدی حضرت حق را بگو
  2. M5:420 گفت بی‌چون دیدم اما بهر قالبازگویم مختصر آن را مثال
  3. M5:421 دیدمش سوی چپ او آذریسوی دست راست جوی کوثری
  4. M5:422 سوی چپش بس جهان‌سوز آتشیسوی دست راستش جوی خوشی
  5. M5:423 سوی آن آتش گروهی برده دستبهر آن کوثر گروهی شاد و مست
  6. M5:424 لیک لعب بازگونه بود سختپیش پای هر شقی و نیکبخت
  7. M5:425 هر که در آتش همی رفت و شرراز میان آب بر می‌کرد سر
  8. M5:426 هر که سوی آب می‌رفت از میاناو در آتش یافت می‌شد در زمان
  9. M5:427 هر که سوی راست شد و آب زلالسر ز آتش بر زد از سوی شمال
  10. M5:428 وانک شد سوی شمال آتشینسر برون می‌کرد از سوی یمین
  11. M5:429 کم کسی بر سر این مضمر زدیلاجرم کم کس در آن آتش شدی
  12. M5:430 جز کسی که بر سرش اقبال ریختکو رها کرد آب و در آتش گریخت
  13. M5:431 کرده ذوق نقد را معبود خلقلاجرم زین لعب مغبون بود خلق
  14. M5:432 جوق‌جوق و صف‌صف از حرص و شتابمحترز ز آتش گریزان سوی آب
  15. M5:433 لاجرم ز آتش برآوردند سراعتبارالاعتبار ای بی‌خبر
  16. M5:434 بانگ می‌زد آتش ای گیجان گولمن نیم آتش منم چشمهٔ قبول
  17. M5:435 چشم‌بندی کرده‌اند ای بی‌نظردر من آی و هیچ مگریز از شرر
  18. M5:436 ای خلیل اینجا شرار و دود نیستجز که سحر و خدعهٔ نمرود نیست
  19. M5:437 چون خلیل حق اگر فرزانه‌ایآتش آب تست و تو پروانه‌ای
  20. M5:438 جان پروانه همی‌دارد نداکای دریغا صد هزارم پر بدی
  21. M5:439 تا همی سوزید ز آتش بی‌امانکوری چشم و دل نامحرمان
  22. M5:440 بر من آرد رحم جاهل از خریمن برو رحم آرم از بینش‌وری
  23. M5:441 خاصه این آتش که جان آبهاستکار پروانه به عکس کار ماست
  24. M5:442 او ببیند نور و در ناری روددل ببیند نار و در نوری شود
  25. M5:443 این چنین لعب آمد از رب جلیلتا ببینی کیست از آل خلیل
  26. M5:444 آتشی را شکل آبی داده‌اندواندر آتش چشمه‌ای بگشاده‌اند
  27. M5:445 ساحری صحن برنجی را به فنصحن پر کرمی کند در انجمن
  28. M5:446 خانه را او پر ز کزدمها نموداز دم سحر و خود آن کزدم نبود
  29. M5:447 چونک جادو می‌نماید صد چنینچون بود دستان جادوآفرین
  30. M5:448 لاجرم از سحر یزدان قرن قرناندر افتادند چون زن زیر پهن
  31. M5:449 ساحرانشان بنده بودند و غلاماندر افتادند چون صعوه به دام
  32. M5:450 هین بخوان قرآن ببین سحر حلالسرنگونی مکرهای کالجبال
  33. M5:451 من نیم فرعون کایم سوی نیلسوی آتش می‌روم من چون خلیل
  34. M5:452 نیست آتش هست آن ماء معینوآن دگر از مکر آب آتشین
  35. M5:453 پس نکو گفت آن رسول خوش‌جوازذره‌ای عقلت به از صوم و نماز
  36. M5:454 زانک عقلت جوهرست این دو عرضاین دو در تکمیل آن شد مفترض
  37. M5:455 تا جلا باشد مر آن آیینه راکه صفا آید ز طاعت سینه را
  38. M5:456 لیک گر آیینه از بن فاسدستصیقل او را دیر باز آرد به دست
  39. M5:457 وان گزین آیینه که خوش مغرس استاندکی صیقل گری آن را بس است