دیوانِ شمس› غزل ۱۰۰ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G100 · ۱۰ اشعار
غزل شمارهٔ ۱۰۰
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G100:1 بیا ای جان نو داده جهان راببر از کار عقل کاردان را
- G100:2 چو تیرم تا نپرانی نپرمبیا بار دگر پر کن کمان را
- G100:3 ز عشقت باز تشت از بام افتادفرست از بام باز آن نردبان را
- G100:4 مرا گویند «بامش از چه سوی است؟»از آن سویی که آوردند جان را
- G100:5 از آن سویی که هر شب جان روان استبه وقت صبح بازآرد روان را
- G100:6 از آن سو که بهار آید زمین راچراغ نو دهد صبح آسمان را
- G100:7 از آن سو که عصایی اژدها شدبه دوزخ برد او فرعونیان را
- G100:8 از آنسو که تورا این جست و جو خاستنشان خود اوست میجوید نشان را
- G100:9 تو آن مردی که او بر خر نشسته استهمیپرسد ز خر این را و آن را
- G100:10 خمش کن کاو نمیخواهد ز غیرتکه در دریا درآرد همگنان را
ganjoor: sh100 · public domain