دیوانِ شمس غزل ۱۳۱۷ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · G1317 · ۱۰ اشعار

غزل شمارهٔ ۱۳۱۷

کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔

  1. G1317:1 آن میر دروغین بین با اسپک و با زینکشنگینک و منگینک سربسته به زرینک
  2. G1317:2 چون منکر مرگست او گوید که اجل کو کومرگ آیدش از شش سو گوید که منم اینک
  3. G1317:3 گوید اجلش کای خر کو آن همه کر و فروان سبلت و آن بینی وان کبرک و آن کینک
  4. G1317:4 کو شاهد و کو شادی مفرش به کیان دادیخشتست تو را بالین خاکست نهالینک
  5. G1317:5 ترک خور و خفتن گو رو دین حقیقی جوتا میر ابد باشی بی‌رسمک و آیینک
  6. G1317:6 بی‌جان مکن این جان را سرگین مکن این نان راای آنک فکندی تو در در تک سرگینک
  7. G1317:7 ما بسته سرگین دان از بهر دریم ای جانبشکسته شو و در جو ای سرکش خودبینک
  8. G1317:8 چون مرد خدابینی مردی کن و خدمت کنچون رنج و بلا بینی در رخ مفکن چینک
  9. G1317:9 این هجو منست ای تن وان میر منم هم منتا چند سخن گفتن از سینک و از شینک
  10. G1317:10 شمس الحق تبریزی خود آب حیاتی تووان آب کجا یابد جز دیده نمگینک

ganjoor: sh1317 · public domain