دیوانِ شمس غزل ۱۳۳۰ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · G1330 · ۱۳ اشعار

غزل شمارهٔ ۱۳۳۰

کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔

  1. G1330:1 بگردان شراب ای صنم بی‌درنگکه بزمست و چنگ و ترنگاترنگ
  2. G1330:2 ولی بزم روحست و ساقی غیبببویید بوی و نبینید رنگ
  3. G1330:3 تو صحرای دل بین در آن قطره خونزهی دشت بی‌حد در آن کنج تنگ
  4. G1330:4 در آن بزم قدسند ابدال مستنه قدسی که افتد به دست فرنگ
  5. G1330:5 چه افرنگ عقلی که بود اصل دینچو حلقه‌ست بر در در آن کوی و دنگ
  6. G1330:6 ز خشکیست این عقل و دریاست آنبمانده است بیرون ز بیم نهنگ
  7. G1330:7 بده می گزافه به مستان حقکه نی عربده بینی آن جا نه جنگ
  8. G1330:8 یکی جام بنمودشان در الستکه از جام خورشید دارند ننگ
  9. G1330:9 تو گویی که بی‌دست و شیشه که دیدشراب دلارام و بَگْنی و بنگ
  10. G1330:10 ببین نیم شب خلق را جمله مستز سغراق خواب و ز ساقی زنگ
  11. G1330:11 قطار شتر بین که گشتند مستندانند افسار از پالهنگ
  12. G1330:12 خمش کن که اغلب همه باخودندهمه شهر لنگند تو هم بلنگ
  13. G1330:13 ره سیرت شمس تبریز گیربه جرات چو شیر و به حمله پلنگ

ganjoor: sh1330 · public domain