دیوانِ شمس› غزل ۱۳۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G138 · ۱۲ اشعار
غزل شمارهٔ ۱۳۸
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G138:1 سکه رخسار ما جز زر مبادا بیشمادر تک دریای دل گوهر مبادا بیشما
- G138:2 شاخههای باغ شادی کان قوی تازهست و ترخشک بادا بیشما و تر مبادا بیشما
- G138:3 این همای دل که خو کردست در سایه شماجز میان شعله آذر مبادا بیشما
- G138:4 دیدمش بیمار جان را گفتمش چونی خوشیهین بگو چون نیست میوه برمبادا بیشما
- G138:5 روز من تابید جان و در خیالش بنگریدگفت رنج صعب من خوشتر مبادا بیشما
- G138:6 چون شما و جمله خلقان نقشهای آزرندنقشهای آزر و آزر مبادا بیشما
- G138:7 جرعه جرعه مر جگر را جام آتش میدهیمکاین جگر را شربت کوثر مبادا بیشما
- G138:8 صد هزاران جان فدا شد از پی باده الستعقل گوید کان میام در سر مبادا بیشما
- G138:9 هر دو ده یعنی دو کون از بوی تو رونق گرفتدر دو ده این چاکرت مهتر مبادا بیشما
- G138:10 چشم را صد پر ز نور از بهر دیدار توستای که هر دو چشم را یک پر مبادا بیشما
- G138:11 بی شما هر موی ما گر سنجر و خسرو شوندخسرو شاهنشه و سنجر مبادا بیشما
- G138:12 تا فراق شمس تبریزی همی خنجر کشددستهای گل به جز خنجر مبادا بیشما
ganjoor: sh138 · public domain