دیوانِ شمس› غزل ۱۳۸۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G1388 · ۱۰ اشعار
غزل شمارهٔ ۱۳۸۸
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G1388:1 ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلمای مرد طالب کم طلب بر آب جو نقش قدم
- G1388:2 ای عاشق صافی روان رو صاف چون آب روانکاین آب صافی بیگره جان می فزاید دم به دم
- G1388:3 از باد آب بیگره گر ساعتی پوشد زرهبر آب جو تهمت منه کو را نه ترس است و نه غم
- G1388:4 در نقش بینقشی ببین هر نقش را صد رنگ و بودر برگ بیبرگی نگر هر شاخ را باغ ارم
- G1388:5 زان صورت صورت گسل کو منبع جان است و دلتن ریخته از شرم او بگریخته جان در حرم
- G1388:6 از باده و از باد او بس بنده و آزاد اوچون کان فروبر نفس چون که برآورده شکم
- G1388:7 از بحر گویم یا ز در یا از نفاذ حکم مرنی از مقالت هم ببر می تاز تا پای علم
- G1388:8 چپ راست دان این راه را در چاه دان این چاه راچون سوی موج خون روی در خون بود خوان کرم
- G1388:9 در آتش آبی تعبیه در آب آتش تعبیهدر آتشش جان در طرب در آب او دل در ندم
- G1388:10 یا من ولی انعامنا ثبت لنا اقدامناای بیتو راحتها عنا ای بیتو صحتها سقم
ganjoor: sh1388 · public domain