دیوانِ شمس غزل ۱۴۰۸ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · G1408 · ۷ اشعار

غزل شمارهٔ ۱۴۰۸

کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔

  1. G1408:1 تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنمچند ز برگ ریز غم زرد شوم خزان کنم
  2. G1408:2 از غم و اندهان من سوخت درون جان منجمله فروغ آتشین تا به کیش نهان کنم
  3. G1408:3 چند ز دوست دشمنی جان شکنی و تن زنیچند من شکسته دل نوحه تن به جان کنم
  4. G1408:4 مؤمن عشقم ای صنم نعره عشق می زنمهمچو اسیرکان ز غم تا به کی الامان کنم
  5. G1408:5 چونک خیال تو سحر سوی من آید ای قمرچون گذرد ز موج خون خاصه که خون فشان کنم
  6. G1408:6 سنگ شد آب از غمم آه نه سنگ و آهنمکآتش روید از تنم چونک حدیث آن کنم
  7. G1408:7 ای تبریز شمس دین با تو قرین و چون قریندور قمر اگر هله با تو یکی قران کنم

ganjoor: sh1408 · public domain