دیوانِ شمس› غزل ۱۴۱۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G1414 · ۱۰ اشعار
غزل شمارهٔ ۱۴۱۴
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G1414:1 درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانممرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم
- G1414:2 دخلت التیه بالبلوی و ذقت المن و السلویچهل سال است چون موسی به گرد این بیابانم
- G1414:3 مپرس از کشتی و دریا بیا بنگر عجایبهاکه چندین سال من کشتی در این خشکی همیرانم
- G1414:4 بیا ای جان توی موسی و این قالب عصای توچو برگیری عصا گردم چو افکندیم ثعبانم
- G1414:5 تو عیسی و من مرغت تو مرغی ساختی از گلچنانک دردمی در من چنان در اوج پرانم
- G1414:6 منم استون آن مسجد که مسند ساخت پیغامبرچو او مسند دگر سازد ز درد هجر نالانم
- G1414:7 خداوند خداوندان و صورتساز بیصورتچه صورت میکشی بر من تو دانی من نمیدانم
- G1414:8 گهی سنگم گهی آهن زمانی آتشم جملهگهی میزان بیسنگم گهی هم سنگ و میزانم
- G1414:9 زمانی می چرم این جا زمانی می چرند از منگهی گرگم گهی میشم گهی خود شکل چوپانم
- G1414:10 هیولایی نشان آمد نشان دایم کجا ماندنه این ماند نه آن ماند بداند آن من آنم
ganjoor: sh1414 · public domain