دیوانِ شمس› غزل ۱۴۲۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G1424 · ۸ اشعار
غزل شمارهٔ ۱۴۲۴
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G1424:1 بگفتم عذر با دلبر که بیگه بود و ترسیدمجوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم
- G1424:2 بگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیدهبگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدم
- G1424:3 بگفتم گرچه شد تقصیر دل هرگز نگردیدهستبگفت آن را هم از من دان که من از دل نگردیدم
- G1424:4 بگفتم هجر خونم خورد بشنو آه مهجورانبگفت آن دام لطف ماست کاندر پات پیچیدم
- G1424:5 چو یوسف کابن یامین را به مکر از دشمنان بستدتو را هم متهم کردند و من پیمانه دزدیدم
- G1424:6 بگفتم روز بیگاه است و بس ره دور گفتا روبه من بنگر به ره منگر که من ره را نوردیدم
- G1424:7 به گاه و بیگه عالم چه باشد پیش این قدرتکه من اسرار پنهان را بر این اسباب نبریدم
- G1424:8 اگر عقل خلایق را همه بر همدگر بندینیابد سر لطف ما مگر آن جان که بگزیدم
ganjoor: sh1424 · public domain