دیوانِ شمس› غزل ۱۵۰ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G150 · ۱۳ اشعار
غزل شمارهٔ ۱۵۰
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G150:1 درد شمس الدین بود سرمایه درمان مابی سر و سامانی عشقش بود سامان ما
- G150:2 آن خیال جان فزای بخت ساز بینظیرهم امیر مجلس و هم ساقی گردان ما
- G150:3 در رخ جان بخش او بخشیدن جان هر زمانگشته در مستی جان هم سهل و هم آسان ما
- G150:4 صد هزاران همچو ما در حسن او حیران شودکاندر آن جا گم شود جان و دل حیران ما
- G150:5 خوش خوش اندر بحر بیپایان او غوطی خوردتا ابدهای ابد خود این سر و پایان ما
- G150:6 شکر ایزد را که جمله چشمهٔ حیوانهاتیره باشد پیش لطف چشمهٔ حیوان ما
- G150:7 شرم آرد جان و دل تا سجده آرد هوشیارپیش چشم مست مخمور خوش جانان ما
- G150:8 دیو گیرد عشق را از غصه هم این عقل راناگهان گیرد گلوی عقل آدم سان ما
- G150:9 پس برآرد نیش خونی کز سرش خون میچکدپس ز جان عقل بگشاید رگ شیران ما
- G150:10 در دهان عقل ریزد خون او را بردوامتا رهاند روح را از دام و از دستان ما
- G150:11 تا بشاید خدمت مخدوم جانها شمس دینآن قباد و سنجر و اسکندر و خاقان ما
- G150:12 تا ز خاک پاش بگشاید دو چشم سر به غیبتا ببیند حال اولیان و آخریان ما
- G150:13 شکر آن را سوی تبریز معظم رو نهدکز زمینش میبروید نرگس و ریحان ما
ganjoor: sh150 · public domain