دیوانِ شمس غزل ۱۶۰ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · G160 · ۱۴ اشعار

غزل شمارهٔ ۱۶۰

کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔

  1. G160:1 مفروشید کمان و زره و تیغ ، زنان راکه سزا نیست سلح‌ها به جز از تیغ زنان را
  2. G160:2 چه کند بنده صورت کمر عشق خدا راچه کند عورت مسکین سپر و گرز و سنان را
  3. G160:3 چو میان نیست کمر را به کجا بندد آخرکه وی از سنگ کشیدن بشکستست میان را
  4. G160:4 زر و سیم و در و گوهر نه که سنگیست مزورز پی سنگ کشیدن چو خری ساخته جان را
  5. G160:5 منشین با دو سه ابله که بمانی ز چنین رهتو ز مردان خدا جو صفت جان و جهان را
  6. G160:6 سوی آن چشم نظر کن که بود مست تجلیکه در آن چشم بیابی گهر عین و عیان را
  7. G160:7 تو در آن سایه بنه سر که شجر را کند اخضرکه بدان جاست مجاری همگی امن و امان را
  8. G160:8 گذر از خواب برادر به شب تیره چو اخترکه به شب باید جستن وطن یار نهان را
  9. G160:9 به نظربخش نظر کن ز میش بلبله تر کنسوی آن دور سفر کن چه کنی دور زمان را
  10. G160:10 بپران تیر نظر را به مؤثر ده اثر راتبع تیر نظر دان تن مانند کمان را
  11. G160:11 چو عدواید تو گردد چو کرم قید تو گرددچو یقین صید تو گردد بدران دام گمان را
  12. G160:12 سوی حق چون بشتابی تو چو خورشید بتابیچو چنان سود بیابی چه کنی سود و زیان را
  13. G160:13 هله ای ترش چو آلو بشنو بانگ تعالواکه گشادست به دعوت مه جاوید دهان را
  14. G160:14 من از این فاتحه بستم لب خود باقی از او جوکه درآکند به گوهر دهن فاتحه خوان را

ganjoor: sh160 · public domain