دیوانِ شمس› غزل ۱۶۶۲ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G1662 · ۱۳ اشعار
غزل شمارهٔ ۱۶۶۲
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G1662:1 بوی آن خوب ختن می آیدمبوی یار سیمتن می آیدم
- G1662:2 می رسد در گوش بانگ بلبلانبوی باغ و یاسمن می آیدم
- G1662:3 درد چون آبستنان می گیردمطفل جان اندر چمن می آیدم
- G1662:4 بوی زلف مشکبار روح قدسهمچو جان اندر بدن می آیدم
- G1662:5 یوسفم افتاده در چاه فراقاز شه مصر آن رسن می آیدم
- G1662:6 من شهید عشقم و پرخون کفنخونبها اندر کفن می آیدم
- G1662:7 بر سرم نه آن کلاه خسرویکان چنان شیرین ذقن می آیدم
- G1662:8 سر نهادم همچو شمع اندر لگنسر نگر کاندر لگن می آیدم
- G1662:9 جانها بر بام تن صف صف زدندکان قباد صف شکن می آیدم
- G1662:10 گوییا آن چنگ عشرت ساز یافتتا نوای تن تنن می آیدم
- G1662:11 گوییا ساقی جان بر کار شدتا چنین می در دهن می آیدم
- G1662:12 یا ز شعشاع عقیق احمدیبوی رحمان از یمن می آیدم
- G1662:13 یا ز بوی شمس تبریزی ز عشقنعرهها بیخویشتن می آیدم
ganjoor: sh1662 · public domain