دیوانِ شمس› غزل ۱۶۹۱ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G1691 · ۷ اشعار
غزل شمارهٔ ۱۶۹۱
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G1691:1 خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرمگفتار دو جهان را از یک دهان برآرم
- G1691:2 از خود برآمدم من در عشق عزم کردمتا همچو خود جهان را من از جهان برآرم
- G1691:3 زنار نفس بد را من چون گلوش بستماز گفت وارهم من چون یک فغان برآرم
- G1691:4 والله کشانم او را چندان به گرد گردونکز جان دودرنگش آتش عیان برآرم
- G1691:5 ای بس عروس جان را روبند تن ربایموز عشق سرکشان را از خان و مان برآرم
- G1691:6 این جمله جانها را در عشق چنگ سازموز چنگ بیزبان من سیصد زبان برآرم
- G1691:7 پر کرد شمس تبریز در عشق یک کمانیکز عشق زه برآید چون آن کمان برآرم
ganjoor: sh1691 · public domain