دیوانِ شمس› غزل ۱۸۴۳ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G1843 · ۹ اشعار
غزل شمارهٔ ۱۸۴۳
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G1843:1 دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکنهمچو کسان بیگنه روی به آسمان مکن
- G1843:2 رو ترش و گران کنی تا سر خود نهان کنیبار دگر گرفتمت بار دگر همان مکن
- G1843:3 باده خاص خوردهای جام خلاص خوردهایبوی شراب می زند لخلخه در دهان مکن
- G1843:4 چون سر عشق نیستت عقل مبر ز عاشقانچشم خمار کم گشا روی به ارغوان مکن
- G1843:5 چون سر صید نیستت دام منه میان رهچونک گلی نمیدهی جلوه گلستان مکن
- G1843:6 غم نخورد ز رهزنی آه کسی نگیردشنیست چنان کسی کی او حکم کند چنان مکن
- G1843:7 خشم گرفت ابلهی رفت ز مجلس شهیگفت شهش که شاد رو جانب ما روان مکن
- G1843:8 خشم کسی کند کی او جان و جهان ما بودخشم مکن تو خویش را مسخره جهان مکن
- G1843:9 بند برید جوی دل آب سمن روا نشدمشعلههای جان نگر مشغله زبان مکن
ganjoor: sh1843 · public domain