دیوانِ شمس› غزل ۱۸۷۰ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G1870 · ۷ اشعار
غزل شمارهٔ ۱۸۷۰
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G1870:1 ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندانوز کبر کسان رنجی و اندر تو دو صد چندان
- G1870:2 گریانی و پرزهری با خلق چه باقهریمانند سر بریان گشته که منم خندان
- G1870:3 من صوفی باصوفم من آمر معروفمچون شحنه بود آن کس کو باشد در زندان
- G1870:4 معذوری خود دیده در خویش ترنجیدهعذر دگران خواهد از باب هنرمندان
- G1870:5 بر دانش و حال خود تأویل کنی قرآنوان گاه هم از قرآن در خلق زنی سندان
- G1870:6 آب حیوان یابی گر خاک شوی ره راوز باد و بروت آیی در نار تو دربندان
- G1870:7 بگریز از این دربند بر جمله تو در دربندجز شمس حق تبریز سلطان شکرقندان
ganjoor: sh1870 · public domain