دیوانِ شمس غزل ۲۸۸۹ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · G2889 · ۸ اشعار

غزل شمارهٔ ۲۸۸۹

کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔

  1. G2889:1 ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنیچو منی تو خود خود را کی بگوید چو منی
  2. G2889:2 من شبم تو مه بدری مگریز از شب خویشمه کی باشد که تو خورشید دو صد انجمی
  3. G2889:3 پاسبان در تو ماه برین بام فلکتو که در مقعد صدقی چو شه اندر وطنی
  4. G2889:4 ماه پیمانه عمر است گهی پر گه نیمتو به پیمانه نگنجی تو نه عمر زمنی
  5. G2889:5 هر کی در عهد تو از جور زمانه گله کردسزد ار کفش جفا بر دهن او بزنی
  6. G2889:6 کاین زمانه چو تن است و تو در او چون جانیجان بود تن نبود تن چو تو جان جان تنی
  7. G2889:7 سجده کردند ملایک تن آدم را زودپرتو جان تو دیدند در آن جسم سنی
  8. G2889:8 اهرمن صورت گل دید و سرش سجده نکردچوب رد بر سرش آمد که برو اهرمنی

ganjoor: sh2889 · public domain