دیوانِ شمس غزل ۳۰۵۸ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · G3058 · ۱۴ اشعار

غزل شمارهٔ ۳۰۵۸

کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔

  1. G3058:1 ز بامداد درآورد دلبرم جامیبه ناشتاب چشانید خام را خامی
  2. G3058:2 نه باده‌اش ز عصیر و نه جام او ز زجاجنه نقل او چو خسیسان به قند و بادامی
  3. G3058:3 به باد باده مرا داد همچو که بر بادبه آب گرم مرا کرد یار اکرامی
  4. G3058:4 بسی نمودم سالوس و او مرا می‌گفتمکن مکن که کم افتد چنین به ایامی
  5. G3058:5 طریق ناز گرفتم که نی برو امروزستیزه کرد و مرا داد چند دشنامی
  6. G3058:6 چنین شراب و چو من ساقی و تو گویی نیکی گوید این نه مگر جاهلی و یا عامی
  7. G3058:7 هزار می‌نکند آنچ کرد دشنامشخراب گشتم نی ننگ ماند و نی نامی
  8. G3058:8 چگونه مست نگردی ز لطف آن شاهیکه او خراب کند عالمی به پیغامی
  9. G3058:9 دلی بیابد تا این سخن تمام کنمخراب کرد دلم را چنان دلارامی
  10. G3058:10 سری نهادم بر پای او چو مستان منپدید شد سر مست مرا سرانجامی
  11. G3058:11 سر مرا به بر اندرگرفت و خوش بنواختغریب دلبریی و بدیع انعامی
  12. G3058:12 وانگه از سر دقت به حاضران می‌گفتنه درخورست چنین مرغ با چنین دامی
  13. G3058:13 به باغ بلبل مستم صفیر من بشنومباش در قفسی و کناره بامی
  14. G3058:14 فروکشیدم و باقی غزل نخواهم گفتمگر بیابم چون خویش دوزخ آشامی

ganjoor: sh3058 · public domain