دیوانِ شمس› غزل ۳۱۰۶ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G3106 · ۸ اشعار
غزل شمارهٔ ۳۱۰۶
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G3106:1 فرست بادهٔ جان را به رسم دلداریبدان نشان که مرا بینشان همیداری
- G3106:2 بدان نشان که به هر شب چو ماه میتابیز ابر دل قطرات حیات میباری
- G3106:3 چه قطرههاست که از حرف عشق میباردز گل گلی بفزاید ز خار هم خاری
- G3106:4 میان خار و گل این سینهها چو بلبل مستضمیر عشق دل اندر سحر به سحر آری
- G3106:5 هزار ناله کنم لیک بیخود از می عشقچو چنگ بیخبرم از نوا و از زاری
- G3106:6 از آن دمی که صراحی عشق تو دیدمتهی و پر شدهام دم به دم قدح واری
- G3106:7 میان جمع مرا چون قدح چه گردانیچو شمع را تو در این جمع در نمیآری
- G3106:8 مرا بپرس که این شمع کیست شمس الدینکه خاک تبریز از وی بیافت بیداری
ganjoor: sh3106 · public domain