دیوانِ شمس غزل ۳۱۴ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · G314 · ۱۲ اشعار

غزل شمارهٔ ۳۱۴

کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔

  1. G314:1 تو را که عشق نداری تو را رواست بخسببرو که عشق و غم او نصیب ماست بخسب
  2. G314:2 ز آفتاب غم یار ذره ذره شدیمتو را که این هوس اندر جگر نخاست بخسب
  3. G314:3 به جست و جوی وصالش چو آب می‌پویمتو را که غصه آن نیست کو کجاست بخسب
  4. G314:4 طریق عشق ز هفتاد و دو برون باشدچو عشق و مذهب تو خدعه و ریاست بخسب
  5. G314:5 صباح ماست صبوحش عشای ما عشوه شتو را که رغبت لوت و غم عشاست بخسب
  6. G314:6 ز کیمیاطلبی ما چو مس گدازانیمتو را که بستر و همخوابه کیمیاست بخسب
  7. G314:7 چو مست هر طرفی می‌فتی و می‌خیزیکه شب گذشت کنون نوبت دعاست بخسب
  8. G314:8 قضا چو خواب مرا بست ای جوان تو بروکه خواب فوت شدت خواب را قضاست بخسب
  9. G314:9 به دست عشق درافتاده‌ایم تا چه کندچو تو به دست خودی رو به دست راست بخسب
  10. G314:10 منم که خون خورم ای جان توی که لوت خوریچو لوت را به یقین خواب اقتضاست بخسب
  11. G314:11 من از دماغ بریدم امید و از سر نیزتو را دماغ تر و تازه مرتجاست بخسب
  12. G314:12 لباس حرف دریدم سخن رها کردمتو که برهنه نه‌ای مر تو را قباست بخسب

ganjoor: sh314 · public domain