دیوانِ شمس غزل ۴۷۰ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · G470 · ۱۱ اشعار

غزل شمارهٔ ۴۷۰

کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔

  1. G470:1 ای غم! اگر مو شوی پیش منت بار نیستدر شکرینه یقین سرکهٔ انکار نیست
  2. G470:2 گر چه تو خون‌خواره‌ای، رهزن و عیاره‌ایقبلهٔ ما غیر آن دلبرِ عیار نیست
  3. G470:3 کانِ شکرهاست او، مستیِ سرهاست اوره نبَرد با وی آنک مرغ شکرخوار نیست
  4. G470:4 هر که دلی داشتَست بندهٔ دلبر شدَستهر که ندارد دلی طالب دلدار نیست
  5. G470:5 کَل چه کند شانه را؟ چونک ورا موی نیستپود چه کار آیدش؟ آنک ورا تار نیست
  6. G470:6 با سر میدان چه کار؟ آن که بود خرسوارتا چه کند صیرفی؟ هر کش دینار نیست
  7. G470:7 جان کلیم و خلیل جانب آتش دواننار نماید در او جز گل و گلزار نیست
  8. G470:8 ای غم از این جا برو ور نه سرت شد گرورنگ شب تیره را تاب مه یار نیست
  9. G470:9 ای غم پُرخار رو، در دل غم‌خوار رونُقل بخیلانه‌ات طعمهٔ خمار نیست
  10. G470:10 حلقهٔ غین تو تَنگ، میمت از آن تَنگ‌ترتَنگ‌متاعِ تو را عشق خریدار نیست
  11. G470:11 ای غمِ شادی‌شکن پُر شکرست این دهنکز شکرآکندگی ممکنِ گفتار نیست

ganjoor: sh470 · public domain