دیوانِ شمس غزل ۵۱ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · G51 · ۱۱ اشعار

غزل شمارهٔ ۵۱

کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔

  1. G51:1 گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیاتا که بهارِ جان‌ها تازه کُند دل تو را
  2. G51:2 بوی سلام یار من لخلخه‌ی بهار منباغ و گل و ثمار من، آرَد سوی جان، صبا
  3. G51:3 مستی و طُرفه مستی‌ای، هستی و طرفه هستی‌ایمُلک و دراز دستی‌ای، نعره‌زنان که الصّلا
  4. G51:4 پای بکوب و دست زن، دست درآن دو شست زنپیش دو نرگس خوشش کُشته نگر، دل مرا
  5. G51:5 زنده به عشق سرکشم، بینی جان چرا کشمپهلوی یارِ خود خَوشم، یاوه چرا روم چرا؟
  6. G51:6 جان چو سوی وطن رود، آب به جوی من رودتا سوی گولخن رود طبع خسیسِ ژاژخا
  7. G51:7 دیدن خسرو زمن شعشعه عقار منسخت خوش است این وطن، می‌نروم از این سرا
  8. G51:8 جان طرب پرست ما، عقل خراب مست ماساغر جان به دست ما، سخت خوش است ای خدا
  9. G51:9 هوش برفت، گو برو، جایزه گو بشو گروروز شده‌ست، گو بشو! بی‌شب و روز تو بیا
  10. G51:10 مست رود نگار من در بر و در کنار منهیچ مگو که یار من باکَرَمست و باوفا
  11. G51:11 آمد جانِ جانِ من، کوری دشمنان منرونق گلستانِ من، زینت روضه‌ی رضا

ganjoor: sh51 · public domain