دیوانِ شمس› غزل ۵۸۷ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G587 · ۸ اشعار
غزل شمارهٔ ۵۸۷
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G587:1 صلا جانهای مشتاقان که نک دلدار خوب آمدچو زرکوبست آن دلبر رخ من سیم کوب آمد
- G587:2 از او کو حسن مه دارد هر آن کو دل نگه داردبه خاک پای آن دلبر که آن کس سنگ و چوب آمد
- G587:3 هر آنک از عشق بگریزد حقیقت خون خود ریزدکجا خورشید را هرگز ز مرغ شب غروب آمد
- G587:4 بروب از خویش این خانه ببین آن حس شاهانهبرو جاروب لا بستان که لا بس خانه روب آمد
- G587:5 تن تو همچو خاک آمد دم تو تخم پاک آمدهوسها چون ملخها شد نفسها چون حبوب آمد
- G587:6 ز بینایی بگردیدی مگر خواب دگر دیدیچه خوردی تو که قاروره پر از خلط رسوب آمد
- G587:7 تو چه شنیدی تو چه گفتی بگو تا شب کجا خفتیحکایت میکند رنگت که جاسوس القلوب آمد
- G587:8 صلاح الدین یعقوبان جواهربخش زرکوبانکه او خورشید اسرارست و علام الغیوب آمد
ganjoor: sh587 · public domain