دیوانِ شمس› غزل ۸۷۲ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G872 · ۱۱ اشعار
غزل شمارهٔ ۸۷۲
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G872:1 این عشق جمله عاقل و بیدار میکشدبی تیغ میبرد سر و بیدار میکشد
- G872:2 مهمان او شدیم که مهمان همیخوردیار کسی شدیم که او یار میکشد
- G872:3 چون یوسفی بدید چو گرگان همیدردچون مؤمنی بدید چو کفار میکشد
- G872:4 ما دل نهادهایم که دلداریی کندیا گر کشد به رحم و به هنجار میکشد
- G872:5 نی نی که کشته را دم او جان همیدهدگرچه به غمزه عاشق بسیار میکشد
- G872:6 هل تا کشد تو را نه که آب حیات اوستتلخی مکن که دوست عسل وار میکشد
- G872:7 همت بلند دار که آن عشق همتیشاهان برگزیده و احرار میکشد
- G872:8 ما چون شبیم ظل زمین و وی آفتابشب را به تیغ صبح گهردار میکشد
- G872:9 زنگی شب ببرد چو طرار عقل ماشحنه صبوح آمد و طرار میکشد
- G872:10 شب شرق تا به غرب گرفته سپاه زنگرومی روزشان به یکی بار میکشد
- G872:11 حاصل مرا چو بلبل مستی ز گلشنیستچون بلبلم جدایی گلزار میکشد
ganjoor: sh872 · public domain