دیوانِ شمس غزل ۹۴۰ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · G940 · ۱۱ اشعار

غزل شمارهٔ ۹۴۰

کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔

  1. G940:1 ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرودبسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود
  2. G940:2 غزل‌سرا شدم از دست عشق و دست‌زنانبسوخت عشق تو ناموس و شرم و هر چم بود
  3. G940:3 عفیف و زاهد و ثابت قدم بدم چون کوهکدام کوه که باد توش چو که نربود
  4. G940:4 اگر کُهم هم از آواز تو صدا دارموگر کهم همه در آتش توم که‌دود
  5. G940:5 وجود تو چو بدیدم شدم ز شرم عدمز عشق این عدم آمد جهان جان به وجود
  6. G940:6 به هر کجا عدم آید وجود کم گرددزهی عدم که چو آمد از او وجود افزود
  7. G940:7 فلک کبود و زمین همچو کور راه‌نشینکسی که ماه تو بیند رهد ز کور و کبود
  8. G940:8 مثال جان بزرگی نهان به جسم جهانمثال احمد مرسل میان گبر و جهود
  9. G940:9 ستایشت به حقیقت ستایش خویش استکه آفتاب‌ستا چشم خویش را بستود
  10. G940:10 ستایش تو چو دریا زبان ما کشتیروان مسافر دریا و عاقبت محمود
  11. G940:11 مرا عنایت دریا چو بخت بیدارستمرا چه غم اگرم هست چشم خواب‌آلود

ganjoor: sh940 · public domain