پڑھیے› دفتر ۳› حصہ ۱۸۰ → پچھلا · اگلا ←
بخش ۱۸۰ - گفتن روح القدس مریم راکی من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من کی فرمان اینست
روح القدس کا مریم سے کہنا کہ میں حق کا رسول ہوں تمہارے پاس، پریشان نہ ہو اور مجھ سے پوشیدہ نہ ہو کہ یہ فرمان ہے
- M3:3768 بانگ بر وی زد نمودار کرمکه امین حضرتم از من مرم
- M3:3769 از سرافرازان عزت سرمکشاز چنین خوشمحرمان خود درمکش
- M3:3770 این همی گفت و ذبالهٔ نور پاکاز لبش میشد پیاپی بر سماک
- M3:3771 از وجودم میگریزی در عدمدر عدم من شاهم و صاحب علم
- M3:3772 خود بنه و بنگاه من در نیستیستیکسواره نقش من پیش ستیست
- M3:3773 مریما بنگر که نقش مشکلمهم هلالم هم خیال اندر دلم
- M3:3774 چون خیالی در دلت آمد نشستهر کجا که میگریزی با توست
- M3:3775 جز خیالی عارضی و باطلیکو بود چون صبح کاذب آفلی
- M3:3776 من چو صبح صادقم از نور ربکه نگردد گرد روزم هیچ شب
- M3:3777 هین مکن لاحول عمران زادهامکه ز لاحول این طرف افتادهام
- M3:3778 مر مرا اصل و غذا لاحول بودنور لاحولی که پیش از قول بود
- M3:3779 تو همیگیری پناه ازمن به حقمن نگاریدهٔ پناهم در سبق
- M3:3780 آن پناهم من که مخلصهات بودتو اعوذ آری و من خود آن اعوذ
- M3:3781 آفتی نبود بتر از ناشناختتو بر یار و ندانی عشق باخت
- M3:3782 یار را اغیار پنداری همیشادیی را نام بنهادی غمی
- M3:3783 اینچنین نخلی که لطف یار ماستچونک ما دزدیم نخلش دار ماست
- M3:3784 اینچنین مشکین که زلف میر ماستچونکه بیعقلیم این زنجیر ماست
- M3:3785 اینچنین لطفی چو نیلی میرودچونکه فرعونیم چون خون میشود
- M3:3786 خون همیگوید من آبم هین مریزیوسفم گرگ از توام ای پر ستیز
- M3:3787 تو نمیبینی که یار بردبارچونکه با او ضد شدی گردد چو مار
- M3:3788 لحم او و شحم او دیگر نشداو چنان بد جز که از منظر نشد