پڑھیے دفتر ۳ حصہ ۲۸ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۲۸ - حکایت

  1. M3:858 همچنان کاینجا مغول حیله‌دانگفت می‌جویم کسی از مصریان
  2. M3:859 مصریان را جمع آرید این طرفتا در آید آنک می‌باید به کف
  3. M3:860 هر که می‌آمد بگفتا نیست اینهین در آ خواجه در آن گوشه نشین
  4. M3:861 تا بدین شیوه همه جمع آمدندگردن ایشان بدین حیلت زدند
  5. M3:862 شومی آنک سوی بانگ نمازداعی الله را نبردندی نیاز
  6. M3:863 دعوت مکارشان اندر کشیدالحذر از مکر شیطان ای رشید
  7. M3:864 بانگ درویشان و محتاجان بنوشتا نگیرد بانگ محتالیت گوش
  8. M3:865 گر گدایان طامع‌اند و زشت‌خودر شکم‌خواران تو صاحب‌دل بجو
  9. M3:866 در تگ دریا گهر با سنگهاستفخرها اندر میان ننگهاست
  10. M3:867 پس بجوشیدند اسرائیلیاناز پگه تا جانب میدان دوان
  11. M3:868 چون به حیلتشان به میدان برد اوروی خود بنمودشان بس تازه‌رو
  12. M3:869 کرد دلداری و بخششها بدادهم عطا هم وعده‌ها کرد آن قباد
  13. M3:870 بعد از آن گفت از برای جانتانجمله در میدان بخسپید امشبان
  14. M3:871 پاسخش دادند که خدمت کنیمگر تو خواهی یک مه اینجا ساکنیم