پڑھیے دفتر ۳ حصہ ۴۷ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۴۷ - تشبیه کردن قرآن مجید را به عصای موسی و وفات مصطفی را علیه السلام نمودن بخواب موسی و قاصدان تغییر قرآن را با آن دو ساحر بچه کی قصد بردن عصا کردند چو موسی را خفته یافتند

قرآن مجید کو موسیٰ کے عصا سے تشبیہ دینا اور مصطفیٰ علیہ السلام کی وفات کو موسیٰ کے سو جانے سے ظاہر کرنا اور قرآن میں تبدیلی لانے والے قاصدوں کو ان دو جادوگر بچوں سے تشبیہ دینا جو موسیٰ کو سویا دیکھ کر ان کا عصا لے جانے کا ارادہ کیا تھا

  1. M3:1197 مصطفی را وعده کرد الطاف حقگر بمیری تو نمیرد این سبق
  2. M3:1198 من کتاب و معجزه‌ت را رافعمبیش و کم‌کن را ز قرآن مانعم
  3. M3:1199 من تو را اندر دو عالم حافظمطاعنان را از حدیثت رافضم
  4. M3:1200 کس نتاند بیش و کم کردن دروتو به از من حافظی دیگر مجو
  5. M3:1201 رونقت را روز روز افزون کنمنام تو بر زر و بر نقره زنم
  6. M3:1202 منبر و محراب سازم بهر تودر محبت قهر من شد قهر تو
  7. M3:1203 نام تو از ترس پنهان می‌گوندچون نماز آرند پنهان می‌شوند
  8. M3:1204 از هراس و ترس کفار لعیندینت پنهان می‌شود زیر زمین
  9. M3:1205 من مناره پر کنم آفاق راکور گردانم دو چشم عاق را
  10. M3:1206 چاکرانت شهرها گیرند و جاهدین تو گیرد ز ماهی تا به ماه
  11. M3:1207 تا قیامت باقیش داریم ماتو مترس از نسخ دین ای مصطفی
  12. M3:1208 ای رسول ما تو جادو نیستیصادقی هم‌خرقهٔ موسیستی
  13. M3:1209 هست قرآن مر تو را همچون عصاکفرها را در کشد چون اژدها
  14. M3:1210 تو اگر در زیر خاکی خفته‌ایچون عصایش دان تو آنچ گفته‌ای
  15. M3:1211 قاصدان را بر عصایش دست نیتو بخسپ ای شه مبارک خفتنی
  16. M3:1212 تن بخفته نور تو بر آسمانبهر پیکار تو زه کرده کمان
  17. M3:1213 فلسفی و آنچ پوزش می‌کندقوس نورت تیردوزش می‌کند
  18. M3:1214 آنچنان کرد و از آن افزون که گفتاو بخفت و بخت و اقبالش نخفت
  19. M3:1215 جان بابا چونک ساحر خواب شدکار او بی رونق و بی‌تاب شد
  20. M3:1216 هر دو بوسیدند گورش را و تفتتا به مصر از بهر آن پیگار زفت
  21. M3:1217 چون به مصر از بهر آن کار آمدندطالب موسی و خانهٔ او شدند
  22. M3:1218 اتفاق افتاد کان روز ورودموسی اندر زیر نخلی خفته بود
  23. M3:1219 پس نشان دادندشان مردم بدوکه برو آن سوی نخلستان بجو
  24. M3:1220 چون بیامد دید در خرمابنانخفته‌ای که بود بیدار جهان
  25. M3:1221 بهر نازش بسته او دو چشم سرعرش و فرشش جمله در زیر نظر
  26. M3:1222 ای بسا بیدارچشم و خفته‌دلخود چه بیند دیدِ اهل آب و گل
  27. M3:1223 آنک دل بیدار دارد چشم سرگر بخسپد بر گشاید صد بصر
  28. M3:1224 گر تو اهل دل نه‌ای بیدار باشطالب دل باش و در پیکار باش
  29. M3:1225 ور دلت بیدار شد می‌خسپ خوشنیست غایب ناظرت از هفت و شش
  30. M3:1226 گفت پیغامبر که خسپد چشم منلیک کی خسپد دلم اندر وسن
  31. M3:1227 شاه بیدارست حارس خفته گیرجان فدای خفتگان دل‌بصیر
  32. M3:1228 وصف بیداری دل ای معنویدر نگنجد در هزاران مثنوی
  33. M3:1229 چون بدیدندش که خفته‌ست او درازبهر دزدی عصا کردند ساز
  34. M3:1230 ساحران قصد عصا کردند زودکز پسش باید شدن وانگه ربود
  35. M3:1231 اندکی چون پیشتر کردند سازاندر آمد آن عصا در اهتزاز
  36. M3:1232 آنچنان بر خود بلرزید آن عصاکان دو بر جا خشک گشتند از وجا
  37. M3:1233 بعد از آن شد اژدها و حمله کردهر دوان بگریختند و روی‌زرد
  38. M3:1234 رو در افتادن گرفتند از نهیبغلط غلطان منهزم در هر نشیب
  39. M3:1235 پس یقین‌شان شد که هست از آسمانزانک می‌دیدند حد ساحران
  40. M3:1236 بعد از آن اطلاق و تبشان شد پدیدکارشان تا نزع و جان کندن رسید
  41. M3:1237 پس فرستادند مردی در زمانسوی موسی از برای عذر آن
  42. M3:1238 که‌امتحان کردیم و ما را کی رسدامتحان تو اگر نبود حسد
  43. M3:1239 مجرم شاهیم ما را عفو خواهای تو خاص الخاص درگاه اله
  44. M3:1240 عفو کرد و در زمان نیکو شدندپیش موسی بر زمین سر می‌زدند
  45. M3:1241 گفت موسی عفو کردم ای کرامگشت بر دوزخ تن و جانتان حرام
  46. M3:1242 من شما را خود ندیدم ای دو یاراعجمی سازید خود را ز اعتذار
  47. M3:1243 همچنان بیگانه‌شکل و آشنادر نبرد آیید بهر پادشا
  48. M3:1244 پس زمین را بوسه دادند و شدندانتظار وقت و فرصت می‌بدند