پڑھیے دفتر ۳ حصہ ۷۳ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۷۳ - متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را

اس شیخ پر چوروں کا الزام لگانا اور اس کا ہاتھ کاٹ دینا

  1. M3:1678 بیست از دزدان بدند آنجا و بیشبخش می‌کردند مسروقات خویش
  2. M3:1679 شحنه را غماز آگه کرده بودمردم شحنه بر افتادند زود
  3. M3:1680 هم بدان‌جا پای چپ و دست راستجمله را ببرید و غوغایی بخاست
  4. M3:1681 دست زاهد هم بریده شد غلطپاش را می‌خواست هم کردن سقط
  5. M3:1682 در زمان آمد سواری بس گزینبانگ بر زد بر عوان کای سگ ببین
  6. M3:1683 این فلان شیخست از ابدال خدادست او را تو چرا کردی جدا
  7. M3:1684 آن عوان بدرید جامه تیز رفتپیش شحنه داد آگاهیش تفت
  8. M3:1685 شحنه آمد پا برهنه عذرخواهکه ندانستم خدا بر من گواه
  9. M3:1686 هین بحل کن مر مرا زین کار زشتای کریم و سرور اهل بهشت
  10. M3:1687 گفت می‌دانم سبب این نیش رامی‌شناسم من گناه خویش را
  11. M3:1688 من شکستم حرمت ایمان اوپس یمینم برد دادستان او
  12. M3:1689 من شکستم عهد و دانستم بَدستتا رسید آن شومی جرات بِه‌دَست
  13. M3:1690 دست ما و پای ما و مغز و پوستباد ای والی فدای حکم دوست
  14. M3:1691 قسم من بود این تو را کردم حلالتو ندانستی تو را نبود وبال
  15. M3:1692 و آنک او دانست او فرمان‌رواستبا خدا سامانِ پیچیدن کجاست
  16. M3:1693 ای بسا مرغی پریده دانه‌جوکه بریده حلق او هم حلق او
  17. M3:1694 ای بسا مرغی ز معده وز مغصبر کنار بام محبوس قفس
  18. M3:1695 ای بسا ماهی در آب دوردستگشته از حرص گلو ماخوذ شست
  19. M3:1696 ای بسا مستور در پرده بدهشومی فرج و گلو رسوا شده
  20. M3:1697 ای بسا قاضی حبر نیک‌خواز گلو و رشوتی او زردرو
  21. M3:1698 بلک در هاروت و ماروت آن شراباز عروج چرخشان شد سد باب
  22. M3:1699 بایزید از بهر این کرد احترازدید در خود کاهلی اندر نماز
  23. M3:1700 از سبب اندیشه کرد آن ذو لبابدید علت خوردن بسیار از آب
  24. M3:1701 گفت تا سالی نخواهم خورد آبآنچنان کرد و خدایش داد تاب
  25. M3:1702 این کمینه جهد او بد بهر دینگشت او سلطان و قطب العارفین
  26. M3:1703 چون بریده شد برای حلق دستمرد زاهد را دَرِ شکوی ببست
  27. M3:1704 شیخ اقطع گشت نامش پیش خلقکرد معروفش بدین آفات حلق