پڑھیے دفتر ۳ حصہ ۸۶ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۸۶ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی

دقوقی کے قصے کی طرف واپسی

  1. M3:1941 مر علی را در مثالی شیر خواندشیر مثل او نباشد گرچه راند
  2. M3:1942 از مثال و مثل و فرق آن برانجانب قصهٔ دقوقی ای جوان
  3. M3:1943 آنک در فتوی امام خلق بودگوی تقوی از فرشته می‌ربود
  4. M3:1944 آنک اندر سیر مه را مات کردهم ز دین‌داری او دین رشک خورد
  5. M3:1945 با چنین تقوی و اوراد و قیامطالب خاصان حق بودی مدام
  6. M3:1946 در سفر معظم مرادش آن بدیکه دمی بر بندهٔ خاصی زدی
  7. M3:1947 این همی‌گفتی چو می‌رفتی به‌راهکن قرین خاصگانم ای اله
  8. M3:1948 یا رب آنها را که بشناسد دلمبنده و بسته‌میان و مجملم
  9. M3:1949 و آنک نشناسم تو ای یزدان جانبر من محجوبشان کن مهربان
  10. M3:1950 حضرتش گفتی که ای صدر مهیناین چه عشقست و چه استسقاست این
  11. M3:1951 مهر من داری چه می‌جویی دگرچون خدا با تُست چون جویی بشر
  12. M3:1952 او بگفتی یا رب ای دانای رازتو گشودی در دلم راه نیاز
  13. M3:1953 درمیان بحر اگر بنشسته‌امطمع در آب سبو هم بسته‌ام
  14. M3:1954 همچو داودم نود نعجه مراستطمع در نعجهٔ حریفم هم بخاست
  15. M3:1955 حرص اندر عشق تو فخرست و جاهحرص اندر غیر تو ننگ و تباه
  16. M3:1956 شهوت و حرص نران بیشی بودو آن حیزان ننگ و بدکیشی بود
  17. M3:1957 حرص مردان از ره پیشی بوددر مخنث حرص سوی پس رود
  18. M3:1958 آن یکی حرص از کمال مردی استو آن دگر حرص افتضاح و سردی است
  19. M3:1959 آه سِرّی هست اینجا بس نهانکه سوی خضری شود موسی روان
  20. M3:1960 همچو مستسقی کز آبش سیر نیستبر هر آنچ یافتی بالله مه‌ایست
  21. M3:1961 بی نهایت حضرتست این بارگاهصدر را بگذار صدر تُست راه