پڑھیے دفتر ۵ حصہ ۱۷۷ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۱۷۷ - تفسیر گفتن ساحران فرعون را در وقت سیاست با او کی لا ضیر انا الی ربنا منقلبون

جادوگروں کا فرعون کو اس کی سیاست کے وقت تفسیر کہنا کہ لا ضیر انا الی ربنا منقلبون (کوئی حرج نہیں، ہم اپنے رب کی طرف لوٹنے والے ہیں)

  1. M5:4115 نعرهٔ لا ضیر بشنید آسمانچرخ گویی شد پی آن صولجان
  2. M5:4116 ضربت فرعون ما را نیست ضِیرلطف حق غالب بود بر قهر غیر
  3. M5:4117 گر بدانی سرّ ما را ای مضلمی‌رهانیمان ز رنج ای کوردل
  4. M5:4118 هین بیا زین سو‌، ببین کاین ارغنونمی‌زند یا لیت قومی یعلمون
  5. M5:4119 داد ِ ما را داد‌ حق،  فرعونی‌یینِی  چو فرعون ِِ مُلکت فانی‌یی
  6. M5:4120 سر بر آر و مُلک بین زنده ، جلیلای شده غره به مصر و رود نیل
  7. M5:4121 گر تو ترک این نجس خرقه کنینیل را در نیل جان غرقه کنی
  8. M5:4122 هین بدار از مصر ای فرعون دستدر میان مصر جان صد مصر هست
  9. M5:4123 تو انا و  رب همی‌گویی به عامغافل از ماهیت این هر دو نام
  10. M5:4124 رب بر مربوب کی لرزان بوَد‌؟کی انا دان بند جسم و جان بود‌؟
  11. M5:4125 نک اَنا ماییم رسته از اِنااز انای پر بلای پر عنا
  12. M5:4126 آن انایی بر تو ای سگ‌، شوم بوددر حق ما دولت محتوم بود
  13. M5:4127 گر نبودیت این انایی کینه‌کشکی زدی بر ما چنین اقبال خوش
  14. M5:4128 شکر آنک از دار فانی می‌رهیمبر سر این دار پندت می‌دهیم
  15. M5:4129 دار قتل ما بُراق رحلت استدار ملک تو غرور و غفلت است
  16. M5:4130 این حیاتی خفیه در نقش مماتوان مماتی خفیه در قشر حیات
  17. M5:4131 می‌نماید نور نار و نار نورورنه دنیا کی بُدی دارالغرور‌؟
  18. M5:4132 هین مکن تعجیل‌، اول نیست شوچون غروب آری‌، بر آ از شرق ضو
  19. M5:4133 از انایی ازل دل دنگ شداین انایی سرد گشت و ننگ شد
  20. M5:4134 زان انای بی‌انا خوش گشت جانشد جهان او از انایی جهان
  21. M5:4135 از انا چون رست اکنون شد اناآفرین‌ها بر انای بی عنا
  22. M5:4136 کو گریزان و انایی در پیشمی‌دود چون دید وی را بی ویش
  23. M5:4137 طالب اویی نگردد طالبتچون بمردی طالبت شد مطلبت
  24. M5:4138 زنده‌ای‌، کی مرده‌شو شوید ترا‌؟طالبی‌، کی مطلبت جوید ترا‌؟
  25. M5:4139 اندرین بحث ار خرد ره‌بین بدیفخر رازی رازدان دین بدی
  26. M5:4140 لیک چون من لمن یذق لم یدر بودعقل و تخییلات او حیرت فزود
  27. M5:4141 کی شود کشف از تفکر این اناآن انا مکشوف شد بعد از فنا
  28. M5:4142 می‌فتد این عقل‌ها در افتقاددر مغاکی حلول و اتحاد
  29. M5:4143 ای ایاز گشته فانی ز اقترابهم‌چو اختر در شعاع آفتاب
  30. M5:4144 بلک چون نطفه مبدل تو به تننه از حلول و اتحادی مفتتن
  31. M5:4145 عفو کن ای عفو در صندوق توسابق لطفی همه مسبوق تو
  32. M5:4146 من کی باشم که بگویم عفو کنای تو سلطان و خلاصهٔ امر کن
  33. M5:4147 من کی باشم که بُوَم من با منتای گرفته جمله منها دامنت