پڑھیے دفتر ۵ حصہ ۴۶ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۴۶ - مثال عالم هست نیست‌نما و عالم نیست هست‌نما

عالمِ هست نما اور عالمِ نیست نما کی مثال

  1. M5:1025 نیست را بنمود هست و محتشمهست را بنمود بر شکل عدم
  2. M5:1026 بحر را پوشید و کف کرد آشکارباد را پوشید و بنمودت غبار
  3. M5:1027 چون منارهٔ خاک پیچان در هواخاک از خود چون برآید بر علا
  4. M5:1028 خاک را بینی به بالا ای علیلباد را نی جز به تعریف دلیل
  5. M5:1029 کف همی‌بینی روانه هر طرفکف بی‌دریا ندارد منصرف
  6. M5:1030 کف به حس بینی و دریا از دلیلفکر پنهان آشکارا قال و قیل
  7. M5:1031 نفی را اثبات می‌پنداشتیمدیدهٔ معدوم‌بینی داشتیم
  8. M5:1032 دیده‌ای که اندر نعاسی شد پدیدکی تواند جز خیال و نیست دید
  9. M5:1033 لاجرم سرگشته گشتیم از ضلالچون حقیقت شد نهان پیدا خیال
  10. M5:1034 این عدم را چون نشاند اندر نظرچون نهان کرد آن حقیقت از بصر
  11. M5:1035 آفرین ای اوستاد سحربافکه نمودی معرضان را درد صاف
  12. M5:1036 ساحران مهتاب پیمایند زودپیش بازرگان و زر گیرند سود
  13. M5:1037 سیم بربایند زین گون پیچ پیچسیم از کف رفته و کرباس هیچ
  14. M5:1038 این جهان جادوست ما آن تاجریمکه ازو مهتاب پیموده خریم
  15. M5:1039 گز کند کرباس پانصد گز شتابساحرانه او ز نور ماهتاب
  16. M5:1040 چون ستد او سیم عمرت ای رهیسیم شد کرباس نی کیسه تهی
  17. M5:1041 قل اعوذت خواند باید کای احدهین ز نفاثات افغان وز عقد
  18. M5:1042 می‌دمند اندر گره آن ساحراتالغیاث المستغاث از برد و مات
  19. M5:1043 لیک بر خوان از زبان فعل نیزکه زبان قول سستست ای عزیز
  20. M5:1044 در زمانه مر ترا سه همره‌اندآن یکی وافی و این دو غدرمند
  21. M5:1045 آن یکی یاران و دیگر رخت و مالوآن سوم وافیست و آن حسن الفعال
  22. M5:1046 مال ناید با تو بیرون از قصوریار آید لیک آید تا به گور
  23. M5:1047 چون ترا روز اجل آید به پیشیار گوید از زبان حال خویش
  24. M5:1048 تا بدینجا بیش همره نیستمبر سر گورت زمانی بیستم
  25. M5:1049 فعل تو وافیست زو کن ملتحدکه در آید با تو در قعر لحد