O'qish› Daftar 2› Boʻlim 100 ← oldingi · keyingi →
بخش ۱۰۰ - کشیدن موش مهار شتر را و معجب شدن موش در خود
Sichqonning tuyaning jilovini tortishi va sichqonning o‘zidan hayratlanishi
- M2:3445 موشکی در کفْ مهارِ اشتریدر ربود و شد روان او از مُری
- M2:3446 اُشتر از چُستی که با او شد روانموش غَرّه شد که هستم پهلوان!
- M2:3447 بر شتر زد پرتوِ اندیشهاشگفت بنمایم تو را تو باش خوش!
- M2:3448 تا بیامد بر لب جوی بزرگکاندرو گشتی زبونْ پیلِ سِتُرگ
- M2:3449 موش آنجا ایستاد و خشک گشتگفت اشتر ای رفیق کوه و دشت
- M2:3450 این توقف چیست؟ حیرانی چرا؟پا بنه، مردانه اندر جو در آ
- M2:3451 تو قلاوزی و پیشآهنگِ من!درمیانِ ره مباش و تن مزن
- M2:3452 گفت این آبِ شگرفست و عمیقمن همیترسم ز غرقاب ای رفیق
- M2:3453 گفت اشتر تا ببینم حد آب؟!پا درو بنهاد آن اشتر شتاب
- M2:3454 گفت تا زانوست آب ای کورموشاز چه حیران گشتی و رفتی ز هوش؟
- M2:3455 گفت مورِ تست و ما را اژدهاستکه ز زانو تا به زانو فرقهاست
- M2:3456 گر تو را تا زانو است ای پُر هنرمر مرا صد گز گذشت از فرق سر
- M2:3457 گفت گستاخی مکن بار دگرتا نسوزد جسم و جانت زین شرر
- M2:3458 تو مُری با مثل خود موشان بکنبا شتر مر موش را نبود سخن
- M2:3459 گفت توبه کردم از بهر خدابگذران زین آب مهلک مر مرا
- M2:3460 رحم آمد مر شتر را گفت هینبرجه و بر کودبانِ من نشین
- M2:3461 این گذشتن شد مسلم مر مرابگذرانم صد هزاران چون تو را
- M2:3462 چون پیمبر نیستی پس رو به راهتا رسی از چاهْ روزی سوی جاه
- M2:3463 تو رعیت باش چون سلطان نهایخود مران، چون مرد کشتیبان نهای
- M2:3464 چون نهای کامل دکان تنها مگیردستخوش میباش تا گردی خمیر
- M2:3465 انصتوا را گوش کن خاموش باشچون زبان حق نگشتی گوش باش
- M2:3466 ور بگویی شکل استفسار گوبا شهنشاهان تو مسکینوار گو
- M2:3467 ابتدای کبر و کین از شهوت استراسخیِ شهوتت از عادت است
- M2:3468 چون ز عادت گشت محکم خوی بدخشم آید بر کسی کهت واکشد
- M2:3469 چونک تو گِلخوار گشتی هر کهاوواکشد از گِل تو را، باشد عدو
- M2:3470 بتپرستان چونک گرد بت تنندمانعانِ راهِ خود را دشمناند
- M2:3471 چونک کرد ابلیس خو با سروریدید آدم را حقیر او از خری
- M2:3472 که به از من سروَری دیگر بوَد؟!تا که او مسجود چون من کس شود؟!
- M2:3473 سروری زهرست جز آن روح راکاو بود تریاقلانی ز ابتدا
- M2:3474 کوه اگر پر مار شد باکی مدارکاو بوَد اندر درون تریاقزار
- M2:3475 سروری چون شد دماغت را ندیمهر که بشکستت شود خصم قدیم
- M2:3476 چون خلاف خوی تو گوید کسیکینهها خیزد تو را با او بسی
- M2:3477 که مرا از خوی من بر میکندخویش را بر من چو سرور میکند
- M2:3478 چون نباشد خوی بد سرکش دروکی فروزد از خلافْ آتش درو؟
- M2:3479 با مخالفْ او مدارایی کُنددر دلِ او خویش را جایی کُند
- M2:3480 زانک خوی بد نگشتهست استوارمور شهوت شد ز عادت همچو مار
- M2:3481 مار شهوت را بکُش در ابتلاورنه اینک گشت مارَت اژدها
- M2:3482 لیک هر کس مور بیند مار خویشتو ز صاحبدل کن استفسار خویش
- M2:3483 تا نشد زر مس نداند من مسمتا نشد شه دل نداند مفلسم
- M2:3484 خدمت اکسیر کن مسوار توجور میکش ای دل از دلدار تو
- M2:3485 کیست دلدار؟ اهل دل، نیکو بدانکه چو روز و شب جهانند از جهان
- M2:3486 عیب کم گو بندهٔ الله رامتهم کم کن به دزدی شاه را