沙姆斯集 · G1451 · 6 联
غزل شمارهٔ ۱۴۵۱
打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。
- G1451:1 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتمتو قصه خود می گو من قصه خود گفتم
- G1451:2 بس کردم از دستان زیرا مثل مستاناز خواب به هر سویی می خنبم و می افتم
- G1451:3 من تشنه آن یارم گر خفته و بیدارمبا نقش خیال او همراهم و هم جفتم
- G1451:4 چون صورت آیینه من تابع آن رویمزان رو صفت او را بنمودم و بنهفتم
- G1451:5 آن دم که بخندید او من نیز بخندیدموان دم که برآشفت او من نیز برآشفتم
- G1451:6 باقیش بگو تو هم زیرا که ز بحر توستدرهای معانی که در رشته دم سفتم
ganjoor: sh1451 · public domain