沙姆斯集 · G1542 · 8 联
غزل شمارهٔ ۱۵۴۲
打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。
- G1542:1 چنان مستم چنان مستم من این دمکه حوا را بنشناسم ز آدم
- G1542:2 ز شور من بشوریدهست دریاز سرمستی من مست است عالم
- G1542:3 زهی سر ده که سر ببریده جلادکه تا دنیا نبیند هیچ ماتم
- G1542:4 حلال اندر حلال اندر حلال استمی خنب خدا نبود مُحرّم
- G1542:5 از این باده جوان گر خورده بودینبودی پشت پیر چرخ را خم
- G1542:6 زمین ار خورده بودی فارغستیاز آن که ابر تر بارد بر او نم
- G1542:7 دل بیعقل شرح این بگفتیاگر بودی به عالم نیم مَحرَم
- G1542:8 ز آب و گل برون بردی شما رااگر بودی شما را پای محکم
ganjoor: sh1542 · public domain