沙姆斯集 · G159 · 10 联
غزل شمارهٔ ۱۵۹
打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。
- G159:1 ای ز مقدارت هزاران فخر بیمقدار راداد گلزار جمالت جان شیرین خار را
- G159:2 ای ملوکان جهان روح بر درگاه تودر سجودافتادگان و منتظر مر بار را
- G159:3 عقل از عقلی رود هم روح روحی گم کندچونک طنبوری ز عشقت برنوازد تار را
- G159:4 گر ز آب لطف تو نم یافتی گلزارهاکس ندیدی خالی از گل سالها گلزار را
- G159:5 محو میگردد دلم در پرتو دلدار منمینتانم فرق کردن از دلم دلدار را
- G159:6 دایما فخرست جان را از هوای او چنانکو ز مستی مینداند فخر را و عار را
- G159:7 هست غاری جان رهبانان عشقت معتکفکرده رهبان مبارک پر ز نور این غار را
- G159:8 گر شود عالم چو قیر از غصه هجران تونخوتی دارد که اندرننگرد مر قار را
- G159:9 چون عصای موسی بود آن وصل اکنون مار شدای وصال موسی وش اندرربا این مار را
- G159:10 ای خداوند شمس دین از آتش هجران تورشک نور باقیست صد آفرین این نار را
ganjoor: sh159 · public domain