沙姆斯集 · G1646 · 12 联
غزل شمارهٔ ۱۶۴۶
打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。
- G1646:1 روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیمنظری سیر بر آن روی چو گلنار زنیم
- G1646:2 مشتری وار سر زلف مه خود گیریمفتنه و غلغله اندر همه بازار زنیم
- G1646:3 اندرافتیم در آن گلشن چون باد صباهمه بر جیب گل و جعد سمن زار زنیم
- G1646:4 نفسی کوزه زنیم و نفسی کاسه خوریمتا سبووار همه بر خم خمار زنیم
- G1646:5 تا به کی نامه بخوانیم گه جام رسیدنامه را یک نفسی در سر دستار زنیم
- G1646:6 چنگ اقبال ز فر رخ تو ساخته شدواجب آید که دو سه زخمه بر آن تار زنیم
- G1646:7 وقت شور آمد و هنگام نگه داشت نماندما که مستیم چه دانیم چه مقدار زنیم
- G1646:8 خاک زر می شود اندر کف اخوان صفاخاک در دیده این عالم غدار زنیم
- G1646:9 می کشانند سوی میمنه ما را به طنابخیمه عشرت از این بار در اسرار زنیم
- G1646:10 شد جهان روشن و خوش از رخ آتشروییخیز تا آتش در مکسبه و کار زنیم
- G1646:11 پاره پاره شود و زنده شود چون که طورگر ز برق دل خود بر که و کهسار زنیم
- G1646:12 هله باقیش تو گو که به وجود چو تویسرد و حیف است که ما حلقه گفتار زنیم
ganjoor: sh1646 · public domain