沙姆斯集 · G1817 · 11 联
غزل شمارهٔ ۱۸۱۷
打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。
- G1817:1 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل منوا دل من وا دل من وا دل من وا دل من
- G1817:2 قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن منوانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من
- G1817:3 واله و شیدا دل من بیسر و بیپا دل منوقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من
- G1817:4 بیخود و مجنون دل من خانه پرخون دل منساکن و گردان دل من فوق ثریا دل من
- G1817:5 سوخته و لاغر تو در طلب گوهر توآمده و خیمه زده بر لب دریا دل من
- G1817:6 گه چو کباب این دل من پر شده بویش به جهانگه چو رباب این دل من کرده علالا دل من
- G1817:7 زار و معاف است کنون غرق مصاف است کنونبر کُهِ قاف است کنون در پی عنقا دل من
- G1817:8 طفل دلم می نخورد شیر از این دایه شبسینه سیه یافت مگر دایه شب را دل من
- G1817:9 صخره موسی گر از او چشمه روان گشت چو جوجوی روان حکمت حق صخره و خارا دل من
- G1817:10 عیسی مریم به فلک رفت و فروماند خرشمن به زمین ماندم و شد جانب بالا دل من
- G1817:11 بس کن کاین گفت زبان هست حجاب دل و جانکاش نبودی ز زبان واقف و دانا دل من
ganjoor: sh1817 · public domain