沙姆斯集 嘎扎勒 2294 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · G2294 · 9 联

غزل شمارهٔ ۲۲۹۴

打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。

  1. G2294:1 ز بردابرد عشق او چو بشنید این دل پارهبرآمد از وجود خویش و هر دو کون یک باره
  2. G2294:2 به بحر نیستی درشد همه هستی محقر شدبه ناگه شعله‌ای برشد شگرف از جان خون خواره
  3. G2294:3 کجا اسراربین آمد دمی کز کبر و کین آمدحیاتی کز زمین آمد بود در بحر بیچاره
  4. G2294:4 الا ای جان انسانی چو از اقلیم نقصانیبه شب هنگام ظلمانی چو اختر باش سیاره
  5. G2294:5 چو از مردان مدد یابی یکی عیش ابد یابیسپاه بی‌عدد یابی به قهر نفس اماره
  6. G2294:6 چو هستی را همی‌روبی سر هر نفس می‌کوبیبدید آید یکی خوبی نه رو باشد نه رخساره
  7. G2294:7 چه باشد صد قمر آن جا شود هر خاک زر آن جابه غیر دل مبر آن جا که آن جا هست دل پاره
  8. G2294:8 زهی دربخش دریایی برای جان بیناییشمار ریگ هر جایی ز عشقش هست آواره
  9. G2294:9 خوشا مشکا که می‌بیزی به راه شمس تبریزیزهی باده که می‌ریزی برای جان میخواره

ganjoor: sh2294 · public domain