沙姆斯集 嘎扎勒 2442 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · G2442 · 9 联

غزل شمارهٔ ۲۴۴۲

打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。

  1. G2442:1 بانگی عجب از آسمان در می‌رسد هر ساعتیمی‌نشنود آن بانگ را الا که صاحب حالتی
  2. G2442:2 ای سر فروبرده چو خر زین آب و سبزه بس مچریک لحظه‌ای بالا نگر تا بوک بینی آیتی
  3. G2442:3 ساقی در این آخر‌زمان بگشاد خم آسماناز روح او را لشکری وز راح او را رایتی
  4. G2442:4 کو شیر‌مرد‌ی در جهان تا شیرگیر او شودشاه و فتی باید شدن تا باده نوشی یا فتی
  5. G2442:5 بیچاره گوش مشترک کاو نشنود بانگ فلکبیچاره جان بی‌مزه کز حق ندارد راحتی
  6. G2442:6 آخر چه باشد گر شبی از جان برآری یاربیبیرون جهی از گور تن و اندر روی در ساحتی
  7. G2442:7 از پا گشایی ریسمان تا برپری بر آسمانچون آسمان ایمن شوی از هر شکست و آفتی
  8. G2442:8 از جان برآری یک سری ایمن ز شمشیر اجلباغی درآیی کاندر او نبود خزان را غارتی
  9. G2442:9 خامش کنم خامش کنم تا عشق گوید شرح خودشرحی خوشی جان‌پرور‌ی کان را نباشد غایتی

ganjoor: sh2442 · public domain