沙姆斯集 嘎扎勒 2507 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · G2507 · 8 联

غزل شمارهٔ ۲۵۰۷

打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。

  1. G2507:1 بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی‌دانیغلامانند سلطان را بیارا بزم سلطانی
  2. G2507:2 منم مخمور و مست تو قدح خواهم ز دست توقدح از دست تو خوشتر که می جان است و تو جانی
  3. G2507:3 بیا ساقی کم آزارم که من از خویش بیزارمبنه بر دست آن شیشه به قانون پری خوانی
  4. G2507:4 چنان کن شیشه را ساده که گوید خود منم بادهبه حق خویشی ای ساقی که بی‌خویشم تو بنشانی
  5. G2507:5 به عشق و جست و جوی تو سبو بردم به جوی توبحمدالله که دانستم که ما را خود تو جویانی
  6. G2507:6 تو خواهم کز نکوکاری سبو را نیک پر داریاز آن می‌های روحانی وزان خم‌های پنهانی
  7. G2507:7 میی اندر سرم کردی و دیگر وعده‌ام کردیبه جان پاکت ای ساقی که پیمان را نگردانی
  8. G2507:8 که ساقی الستی تو قرار جان مستی تودر خیبر شکستی تو به بازوی مسلمانی

ganjoor: sh2507 · public domain