沙姆斯集 · G2553 · 10 联
غزل شمارهٔ ۲۵۵۳
打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。
- G2553:1 کجا شد عهد و پیمانی که میکردی نمیگوییکسی را کو به جان و دل تو را جوید نمیجویی
- G2553:2 دل افکاری که روی خود به خون دیده میشویدچرا از وی نمیداری دو دست خود نمیشویی
- G2553:3 مثال تیر مژگانت شدم من راست یک سانتچرا ای چشم بخت من تو با من کژ چو ابرویی
- G2553:4 چه با لذت جفاکاری که میبکشی بدین زاریپس آنگه عاشق کشته تو را گوید چه خوش خویی
- G2553:5 ز شیران جمله آهویان گریزان دیدم و پویاندلا جویای آن شیری خدا داند چه آهویی
- G2553:6 دلا گرچه نزاری تو مقیم کوی یاری تومرا بس شد ز جان و تن تو را مژده کز آن کویی
- G2553:7 به پیش شاه خوش میدو گهی بالا و گه در گواز او ضربت ز تو خدمت که او چوگان و تو گویی
- G2553:8 دلا جستیم سرتاسر ندیدم در تو جز دلبرمخوان ای دل مرا کافر اگر گویم که تو اویی
- G2553:9 غلام بیخودی ز آنم که اندر بیخودی آنمچو بازآیم به سوی خود من این سویم تو آن سویی
- G2553:10 خمش کن کز ملامت او بدان ماند که میگویدزبان تو نمیدانم که من ترکم تو هندویی
ganjoor: sh2553 · public domain