沙姆斯集 嘎扎勒 2564 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · G2564 · 11 联

غزل شمارهٔ ۲۵۶۴

打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。

  1. G2564:1 گر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستیای دولت و اقبالم آخر نه توام هستی
  2. G2564:2 رستن ز جهان شک هرگز نبود اندکخاک کف پای شه کی باشد سردستی
  3. G2564:3 ای طوطی جان پر زن بر خرمن شکر زنبر عمر موفر زن کز بند قفس رستی
  4. G2564:4 ای جان سوی جانان رو در حلقه مردان رودر روضه و بستان رو کز هستی خود جستی
  5. G2564:5 در حیرت تو ماندم از گریه و از خندهبا رفعت تو رستم از رفعت و از پستی
  6. G2564:6 ای دل بزن انگشتک بی‌زحمت لی و لکدر دولت پیوسته رفتی و بپیوستی
  7. G2564:7 آن باده فروش تو بس گفت به گوش توجان‌ها بپرستندت گر جسم بنپرستی
  8. G2564:8 ای خواجه شنگولی ای فتنه صد لولیبشتاب چه می مولی آخر دل ما خستی
  9. G2564:9 گر خیر و شرت باشد ور کر و فرت باشدور صد هنرت باشد آخر نه در آن شستی
  10. G2564:10 چالاک کسی یارا با آن دل چون خاراتا ره نزدی ما را از پای بننشستی
  11. G2564:11 درجست در این گفتن بنمودن و بنهفتنیک پرده برافکندی صد پرده نو بستی

ganjoor: sh2564 · public domain