沙姆斯集 · G26 · 10 联
غزل شمارهٔ ۲۶
打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。
- G26:1 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانهاکاخر چو دردی بر زمین تا چند میباشی برآ
- G26:2 هر کز گران جانان بود چون درد در پایان بودآنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفا
- G26:3 گل را مجنبان هر دمی تا آب تو صافی شودتا درد تو روشن شود تا درد تو گردد دوا
- G26:4 جانیست چون شعله ولی دودش ز نورش بیشترچون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیا
- G26:5 گر دود را کمتر کنی از نور شعله برخوریاز نور تو روشن شود هم این سرا هم آن سرا
- G26:6 در آب تیره بنگری نی ماه بینی نی فلکخورشید و مه پنهان شود چون تیرگی گیرد هوا
- G26:7 باد شمالی میوزد کز وی هوا صافی شودوز بهر این صیقل سحر در میدمد باد صبا
- G26:8 باد نفس مر سینه را ز اندوه صیقل میزندگر یک نفس گیرد نفس مر نفس را آید فنا
- G26:9 جان غریب اندر جهان مشتاق شهر لامکاننفس بهیمی در چرا چندین چرا باشد چرا
- G26:10 ای جان پاک خوش گهر تا چند باشی در سفرتو باز شاهی بازپر سوی صفیر پادشا
ganjoor: sh26 · public domain