沙姆斯集 嘎扎勒 2617 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · G2617 · 10 联

غزل شمارهٔ ۲۶۱۷

打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。

  1. G2617:1 عیسی چو توی جانا ای دولت ترساییلاهوت ازل را از ناسوت تو بنمایی
  2. G2617:2 ایمان ز سر زلفت زنار عجب بنددکز کافر زلف خود یک پیچ تو بگشایی
  3. G2617:3 ای از پس صد پرده درتافته رخسارتتا عالم خاکی را از عشق برآرایی
  4. G2617:4 جان دوش ز سرمستی با عشق تو عهدی کردجان بود در آن بیعت با عشق به تنهایی
  5. G2617:5 سَر عشق به گوشش برد سِر گفت به گوش جانکس عهد کند با خود نی تو همگی مایی
  6. G2617:6 چندانک تو می‌کوشی جز چشم نمی‌پوشیتا چند گریزی تو از خویش و نیاسایی
  7. G2617:7 جان گفت که ای فردم سوگند بدین دردمسوگند بدان زلفی عاشق کش سودایی
  8. G2617:8 کان عهد که من کردم بی‌جان و بدن کردمنی ما و نه من کردم ای مفرد یکتایی
  9. G2617:9 مست آنچ کند در مِی از مِی‌ بود آن در ویدر آب نماید او لیک اوست ز بالایی
  10. G2617:10 تبریز ز شمس الدین آخر قدحی زو هینآن ساقی ترسا را یک نکته نفرمایی

ganjoor: sh2617 · public domain