沙姆斯集 · G3075 · 13 联
غزل شمارهٔ ۳۰۷۵
打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。
- G3075:1 بیا بیا که تو از نادرات ایامیبرادری پدری مادری دلارامی
- G3075:2 به نام خوب تو مرده ز گور برخیزدگزاف نیست برادر چنین نکونامی
- G3075:3 تو فضل و رحمت حقی که هر که در تو گریختقبول میکنیش با کژی و با خامی
- G3075:4 همیزیم به ستیزه و این هم از گولیستکه تا مرا نکشی ای هوس نیارامی
- G3075:5 به هیچ نقش نگنجی ولیک تقدیرااگر به نقش درآیی عجب گلاندامی
- G3075:6 گهی فراق نمایی و چاره آموزیگهی رسول فرستی و جان پیغامی
- G3075:7 درون روزن دل چون فتاد شعلهٔ شمعبداند این دل شبرو که بر سر بامی
- G3075:8 مرادم آنکه شود سایه و آفتاب یکیکه تا ز عشق نمایم تمام خوشکامی
- G3075:9 محالجوی و محالم بدین گناه مراقبول مینکند هیچ عالم و عامی
- G3075:10 تو هم محال ننوشی و معتقد نشویبرو برو که مرید عقول و احلامی
- G3075:11 اگر ز خسرو جانها حلاوتی یابیمحال هر دو جهان را چو من درآشامی
- G3075:12 ور از طبیب طبیبان گوارشی یابیمکاشفی تو بخوان خدا نه اوهامی
- G3075:13 برآ ز مشرق تبریز شمس دین بخرامکه بر ممالک هر دو جهان چو بهرامی
ganjoor: sh3075 · public domain