沙姆斯集 嘎扎勒 391 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · G391 · 9 联

غزل شمارهٔ ۳۹۱

打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。

  1. G391:1 مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدستوان حیات باصفای باوفا مست آمدست
  2. G391:2 گر لباس قهر پوشد چون شرر بشناسمشکو بدین شیوه بر ما بارها مست آمدست
  3. G391:3 آب ما را گر بریزد ور سبو را بشکندای برادر دم مزن کاین دم سقا مست آمدست
  4. G391:4 می‌فریبم مست خود را او تبسم می‌کندکاین سلیم القلب را بین کز کجا مست آمدست
  5. G391:5 آن کسی را می‌فریبی کز کمینه حرف اوآب و آتش بیخود و خاک و هوا مست آمدست
  6. G391:6 گفتمش گر من بمیرم تو رسی بر گور منبرجهم از گور خود کان خوش لقا مست آمدست
  7. G391:7 گفت آن کاین دم پذیرد کی بمیرد جان اوبا خدا باقی بود آن کز خدا مست آمدست
  8. G391:8 عشق بی‌چون بین که جان را چون قدح پر می‌کندروی ساقی بین که خندان از بقا مست آمدست
  9. G391:9 یار ما عشق است و هر کس در جهان یاری گزیدکز الست این عشق بی‌ما و شما مست آمدست

ganjoor: sh391 · public domain