沙姆斯集 · G589 · 10 联
غزل شمارهٔ ۵۸۹
打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。
- G589:1 شکایتها همیکردی که بهمن برگ ریز آمدکنون برخیز و گلشن بین که بهمن بر گریز آمد
- G589:2 ز رعد آسمان بشنو تو آواز دهل یعنیعروسی دارد این عالم که بستان پرجهیز آمد
- G589:3 بیا و بزم سلطان بین ز جرعه خاک خندان بینکه یاغی رفت و از نصرت نسیم مشک بیز آمد
- G589:4 بیا ای پاک مغز من ببو گلزار نغز منبه رغم هر خری کاهل که مشک او کمیز آمد
- G589:5 زمین بشکافت و بیرون شد از آن رو خنجرش خواندمبه یک دم از عدم لشکر به اقلیم حجیز آمد
- G589:6 سپاه گلشن و ریحان بحمدالله مظفر شدکه تیغ و خنجر سوسن در این پیکار تیز آمد
- G589:7 چو حلواهای بیآتش رسید از دیگ چوبین خوشسر هر شاخ پرحلوا به سان کفچلیز آمد
- G589:8 به گوش غنچه نیلوفر همیگوید که یا عبهرباستیز عدو می خور که هنگام ستیز آمد
- G589:9 مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلنمکن با او تو همراهی که او بس سست و حیز آمد
- G589:10 خمش باش و بجو عصمت سفر کن جانب حضرتکه نبود خواب را لذت چو بانگ خیز خیز آمد
ganjoor: sh589 · public domain