沙姆斯集 · G87 · 9 联
غزل شمارهٔ ۸۷
打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。
- G87:1 جانا سر تو یارا مگذار چنین ما راای سرو روان بنما آن قامت بالا را
- G87:2 خرم کن و روشن کن این مفرش خاکی راخورشید دگر بنما این گنبد خضرا را
- G87:3 رهبر کُنُ جانها را پرزر کُنُ کانها رادر جوش و خروش آور از زلزله دریا را
- G87:4 خورشید پناه آرد در سایه اقبالتآری چه توان کردن آن سایه عنقا را
- G87:5 مغزی که بد اندیشد آن نقص بسست ای جانسودای بپوسیده پوسیده سودا را
- G87:6 هم رحمت رحمانی هم مرهم و درمانیدرده تو طبیبانه آن دافع صفرا را
- G87:7 تو بلبل گلزاری تو ساقی ابراریتو سرده اسراری هم بیسر و بیپا را
- G87:8 یا رب که چه داری تو کز لطف بهاری تودر کار درآری تو سنگ و که خارا را
- G87:9 افروختهٔ نوری انگیختهٔ شوریننشاند صد طوفان آن فتنه و غوغا را
ganjoor: sh87 · public domain