اقرأ دفتر ٣ بيان أن كل غفلة وحزن وكسل وظلام هو من الجسد لأنه أرضي وسفلي بيت ٣٥٧١

M3:3571 — هر گرانی و کسل خود از تن است / جان ز خفت جمله در پریدن است

هر گرانی و کسل خود از تن استجان ز خفت جمله در پریدن است
✦ اعرض هذا البيت بـ العربية

M3:3571

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی

شرح

جلسهٔ 10 — [00:29:12] تفاوت جان و بدن: شفافیت و کدورت

بنابراین یه تفاوتی که بین جان و بدن بود نزد گذشتگان، همین تفاوت در کدورت و شفافیت بود. یک طرف رو مثل آب، مثل نسیم، شفاف می‌دونستند که از این سو اون سوش رو میشه دید. یه طرف ثقیل، کدر، سنگین و تیره.

از مولاناس که تمام سنگینی‌ها، تمام کسالت‌ها از این بدنه که مثل یک وزنه سنگینی به پای روح آویزان شده. ولی جان ز خفت جمله در پریدن است. جان مثل یه گنجشک سبک‌بال همیشه در پریدن است. سبک‌باله، خفت داره، یعنی وزن نداره. بی‌وزنی شأن روح است، شأن جان است. وزن داشتن و کسل بودن و سنگین بودن شأن بدن است و بعد هم وظیفه عارف رو، وظیفه شخص ریاضت‌کش رو این می‌دانستند که این وزنه گران رو از پای روح باز کنه و اجازه بدهد که روح پرواز کنه.

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.